در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم شرم خندیدن، به تمسخر هم میهنان را بر خود نپسندیم.
کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...
با اراده جمعی، این عادت زشت را به یک ضدارزش تبدیل کنیم.
یک روز یه ترکه
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان... ؛

خیلی شجاع بود، خیلی نترس... ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.
زن مظهر جمال و زيبايى و عفاف است و مرد مظهر شيفتگى و مجذوب شدن . از آن جهت است که فرهنگ غنى و ارزشمند اسلام پوشش و حجاب را براى بانوان لازم دانسته است و حجاب را حافظ ارزشهاى والاى معنوى زنان در برابر مردان قرار داده.
قوی زیبا
قوی زیبا
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشيند به موجي
رود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزل ها بميرد
گروهي بر آنند كاين مرغ شيدا
كجا عاشقي كرد ؛ آنجا بميرد
شب مرگ از بيم آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا برآمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو دريا ي من بودي آغوش واكن
كه ميخواهد اين قويي زيبا بميرد

کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست...
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار
تا که سهراب نپرسد دیگر " خانه دوست کجاست ؟ "
(( فریدون مشیری ))

با سلام خدمت شما رهروان راه ایثار و شهادت
امیدوارم حالتون خوب باشه و ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.

اللهم عجل لولیک الفرج بحق الرضا علیه السلام ![]()
سلام مهربانم...دلتنگتم مث هميشه آقا
نگاهم رو به سمت آسمان، گوشم شنواي صداي دعوت توست...
به دستاي نيازم نگاهي كن، به دل تنگم نظري كن،صدايم كن تا بدونم هنوزم مرا ميبيني...
اگه آرامشي هست مديون خداي بزرگ و شمايم آقا...
اگه نگراني هست، تمومه اميدم خدايم است و شما...
ماه خداست، آرومم...شكرت خدا...شكرت خدا...
آقا جون كاش ميزبان ماه رمضان امسالم بوديد...دعايم كنيد...دعايمان كنيد...
اگه در حياط حرمت، سر سفره ي افطاريت نيستم ولي دلم اونجاست...يادم كنيد...
آقا جونم برآورده شدن آرزوهاي مهمون هاي وبلاگم را از شما مي خوام...انشاا...
عاشقونه خدا را و شما رو دوست دارم...
سلام ای ...
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
یک بغل بابا
دل نوشته های یک دختر شهید عزیز:
توی کتابم هر چه بابا آب می داد، مادر نشانم عکس توی قاب می داد!
من 20 ساله شدم، هنوز هم توی قابی.
خب، لااقل حرفی بزن مرد حسابی.
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو.
از توی سیم خاردار قاب رد شو.
برگرد و تنها یک بغل بابای من باش.
یا یک بغل بابا بیا و جای من باش.
شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی؟!
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی!.
عیبی ندارد، خاک هم باشی قبول است.
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است.
دردل با خدا
احساس مي کنم زود عادت مي کنم و گاهي به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن مي گذارم.
خدايا...
مي ترسم از اينکه به گناه کاري که نفسم آنرا صحيح مي خواند و دلم از آن مي ترسد و عقلم به آن شک دارد، در آتش بي مهري ات بسوزم.
خدايا...
مي دانم تمام لحظه هايم با توست. مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني. مي دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد. مي دانم؛ همه اينها را مي دانم، ولي نمي دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سويي مي کشد و عقلم حرفي ديگر مي زند و دلم در اين ميانه مانده.
خدايا...
تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهي که بهترين است.
خدايا...
مي دانم تو هميشه با مني ، ولي تنهايم مگذار؛ يا شايد بهتر باشد بگويم: نگذار تنهايت بگذارم.
خداوندا..
من از تنهايي و برگ ريزان پاييز، من از سردي سرماي زمستان،
من از تنهايي و دنياي بي تو مي ترسم.
خداوندا...
من از احساس بيهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،
من از ماندن چون مرداب مي ترسم.
خداوندا...
. من از ماندن مي ترسم
خداوندا...
من از رفتن مي ترسم
خداوندا...
من از خود نيز مي ترسم
خداوندا...
پناهم ده
الهی
فاصله ها
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا با وجود تو
شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
من به بی سامانی ، باد را می مانم
من به سرگردانی ، ابر را می مانم
من به آراسته گی خندیدم
منه ژولیده به آراسته گی خندیدم
سنگ طفلی اما
خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت
قصه ی بی سر و سامانی من
باد با برگ درختان می گفت
باد با من می گفت :
" چه تهی دستی مرد ! "
ابر باور می کرد
من در آئینه رُخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه ... می بینم ، میبینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را در خور ؟!
هیچ !
من چه دارم که سزاوار تو ؟!
هیچ !
تو همه هستی من
هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟! .... همه چیز
تو چه کم داری ؟! ...هیچ !
بی تو در می یابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من ، این شعر من است
آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
نه .... دریغا ، هرگز
کاشکی شعر مرا می خواندی !!!
نام شهید: محمد رضا خوشبخت
تاریخ تولد: 15/2/1345
محل تولد: تهران
میزان تحصیلات: سوم دبیرستان
تاریخ شهادت: 21/10/1365
نام عملیات: عملیات کربلای 5
سن شهادت: 20 سال
" زندگینامه ی شهید محمدرضا خوشبخت"
صبح روزپانزدهم اردیبهشت سال 1345 بود که محمد رضا درخانواده ای متین به دنیا آمد. ازهمان کودکی پسری سربه راه و دینداربود. 14 سالش بود که دشمن به خاک ایران تجاوزکرد. او با اینکه درسن و سال کمی بود، علاقه ی زیادی به جنگ و شهادت داشت. هرچه به پدرو مادرش اصرارمی کرد که رضایت نامه را امضاء کنند ولی آنها به علت کم سن بودن وی این کاررا نمی کردند. خلاصه یکروزمحمدرضا ازمسجد برگشت و با خوشحالی به پدرو مادرش گفت: امام فرموده اند که بدون اجازه ی والدین هم می توان به جبهه رفت.
روزی محمدرضا به قصد رفتن به تبریزبا چند تن ازدوستان، عازم پادگان امام حسین شد و این خبربه گوش پدرو مادرش رسیده آنها نیزبه دنبال او رفتند تا وی را به خانه بیاورند. ازاطلاعات پادگان محمدرضا را صدا زدند ولی او نیامد. بالاخره پیغام داد که اگرمن را به خانه نبرید بیرون می آیم. پدرو مادراو دیگردلشان نیامد او را برگردانند، به این ترتیب محمدرضا آمد و خداحافظی کرد.
18 سالش بود که با دخترهمسایه عقد کردند. درطی نامزدی نیزازجبهه و جنگ دست نمی کشید. بعد ازیک سال و نیم خدمت سربازی قراربود طبق قانون، 6ماه آخرخدمت را درشهرخودش بگذراند. مادرش به او اصرارمی کرد که درشهرخودش خدمت کند، ولی او درجواب می گفت: من با نامزدم قرارگذاشته ام که تا آخرین لحظه ی خدمتم را درجبهه بگذرانم و او نیزقبول کرده است و بعد به مادرش گفت: خداوند به تو 4 پسرداده، آیا نمی خواهی یکی ازآنها را درراه امام حسین بدهی؟ و این حرف او به حقیقت پیوست و او درعملیات کربلای 5 درتاریخ 21/10/65 به لقاء پروردگارپیوست و پیکرمطهرش پس ازحدود 10 سال شناسایی و کشف شد و درتاریخ 22/4/1375 با تشییعی با شکوه دربهشت زهرا به خاک سپرده شد.
" وصیت نامه ی شهید محمدرضا خوشبخت"
با سلام و درود به امام زمان و نائب برحقش امام خمینی و با سلام به خانواده ی عزیزم. حال که این وصیت نامه را می نویسم چند روزی به شروع عملیات بزرگ نمانده و من خوشحال و شادانم ازاینکه خداوند به من توفیق جهاد درراه خودش را عطا کرد و من هم اکنون درکناردیگربرادران رزمنده ام آماده نبرد با بعثیان می باشم.
پدرو مادرعزیزم نمی دانید دربین بچه ها چه شورو شوق عجیبی پیدا شده و همه یکدیگررا درآغوش می گیرند و همدیگررا می بوسند. همه ی چهره ها دگرگون شده ، و همه آماده رفتن به نزد پروردگارخویش هستند و همه آماده فدا شدن و جان باختن درراه اسلام و قرآن هستند و ان شاء الله راه کربلا بازمی شود. پدرو مادرعزیزم اگرخدا لطفی به من کرد و مرا به سوی خود فرا خواند و مرا ازدنیای فانی برگرفت و به جهان هستی و همیشگی برد و من به شهادت رسیدم، هیچ نگران نباشید، چون دراین دوره و زمانه مرگ عادی ننگ است. پس خوشحال و خندان باشید و فقط چمدان ها را بسته و آماده ی زیارت حسینی باشید. و من هم خود به دیدارامام حسین می روم. مادرعزیزم، ازشهادتم ناراحت نباش و اززحمات چندین ساله شما تشکرمی کنم و ازاینکه نتوانستم فرزندخوبی برای شما باشم مرا ببخشید و حلال کنید. و اگرخواستید گریه کنید فقط برای مظلومیت حسین و اسیری زینب گریه کنید. چون این گریه ها همه اش دشمن شکن هستند. پدرو برادرانم، ازشما هم معذرت می خواهم که نتوانستم برای شما پدرعزیز، فرزند خوب و برای شما برادرانم برادرخوبی باشم . شما هم مرا حلال کنید. فقط خواهش من ازشما این است که بعد ازشهادتم بدهی هایم را بپردازید و ازآنها عذرخواهی کنید که نتوانستم زودتربدهی ام را بپردازم و خمس مابقی دارایی اندکم را بدهید. و باقی مانده را دراختیارپدرم گذارید که درراه اسلام خرج کند و تنها وصیت من به شما این است: امام را، امام را، امام را یاری کنید و فقط گوش به فرمان او باشید و یک لحظه او را تنها نگذارید و به خانواده ی شهداء سربزنید و رابطه برقرارکنید.
خانواده ی عزیزم، خصوصاً پدرو مادرعزیزم، ازاینکه بدون اذن و اجازه شما آمدم مرا ببخشید و قول می دهم اگرشهید شدم شما را شفاعت کنم و جبران زحمات شما را بنماییم، پس خوشحال باشید و ازمن راضی باشید، تا من آسوده خاطرباشم. و با تو پدرمهربانم سخنی دارم، به برادرهایم بگو به مسجد و بسیج، پا بگذارند که رضایت خدا و خلق خدا دراین است. درپایان وصیت نامه ازتمام دوستان، آشنایان، فامیلها و نزدیکان خود خداحافظی می کنم و ازتمام آنها حلالیت می طلبم و ازآنان التماس دعا دارم.
پدر،مادر، خواهرو برادر، همگی شما را به خدا می سپارم، و شما را به بسیج و مسجد و نمازجماعت دعوت می کنم .
برآوردن حاجت با واسطه آبروداران نزد خدا
بهترین دوست
* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.
* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.
* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.
* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!
* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.
* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.
* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.
* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.
* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.
* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.
* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.
* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.
* آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.
* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.
* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.
* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.
* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.
* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.
* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.
* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.
* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟
*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟
* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.
* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.
* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.
رنگی سولموش خزلم یللره تاپشیرما منی
گوز یاشیمدان توکولن سیللره تاپشیرما منی
انداولا اللهه بیر گون دوزه بیلمم سنسیز
آی لارا هفته لره ایل لره تاپشیرما منی
رمزها در رمضان است، خدا می داند
برتر از فهم و گمان است، خدا می داند
موسم بندگی چشم و زبان و گوش است
نه همین صوم دهان است خدا می داند
بار عام و، همه مهمان خداوند کریم
ماه آزادی جان است، خدا می داند . . .
پررنگهارو مي بينيم
و کارهاي سختو دوست داريم
غافل از اينکه خوبها آسون ميان؛
بي رنگ مي مونن و بی صدا می رن
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست.
یادمان باشد...
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پایی نکنیم.
غم
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند :بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی ؟
خداوند گفت :غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد.
به نام خدا
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت.
هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات.
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب .
از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش به در آید
بنده همان به که زتقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد



سلام. امیدوارم مطالبی که در این وبلاگ مینویسم مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.بانظرات و پیشنهادات خود در زیباتر شدن این وبلاگ مرا یاری کنید. باتشکر