قالب پرشین بلاگ


گل مریم
ای که مرا خوانده ای، راه نشانم بده000

[ یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 18:6 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]

[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 22:8 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]

[ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 1:10 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]

[ یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 22:30 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]

زیارت قبول کربلایی

پدر ، مادر ، خواهر و مادر بزرگ عزیزم

شهد زیارت کربلای حسینی، بین الحرمین و عتبات عالیات گوارای وجودتان باد.

 

گذرم تا به در خانه ات افتاد حسین

 

خانه آباد شدم ، خانه ات آباد حسین

[ یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 22:53 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
در یکی از شهر های آمریکا ، خانمی بسیار زیبا و بلوند، چراغ قرمز یک چهار راه را ندیده می گیرد و به سرعت ادامه میدهد، و با اتومبیل آقایی به شدت تصادف می کند، هر دو از ماشین پیاده میشوند و خانم زیبا به آقا میگویدک خدا را شکر که این تصاده صدمه جانی نداشت و به شکرانه این لطف خداوند بیایید برای همیشه باهم دوست شویم، مرد که مسحور زیبایی خانم شده بود، ارزش این دوستی را بیشتر از صدمه ماشین خود می بیند و بلافاصله پیشنهاد دوستی را می پذیرد، هر دو ماشین را به کناری می کشند و خانم میگوید: خدا را شکر که شیشه شراب داخل ماشین من سالم است ، بیایید باهم به سلامتی دوستی خود ، گیلاسی شراب بنوشیم و بلافاصله تنها لیوانی را که در ماشین داشت ، پر از شراب میکند و به دست اقا میدهد و آقا همه را مینوشد و خانم به جای آنکه لیوان را برای خود پر کند ، در بطری را می بندد آقا با تعجب می پرسد: پس خودت چرا نمی نوشی ؟ خانم می گوید : آخر باید منتظر پلیس باشیم.

حضرت آدم گول شیطان را خورد و ما مردان مرتب مشغول گول خوردن هستیم.

[ شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:58 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
روزی از کوچه پس کوچه های پایین می گذشتم ، چشمم به مردی با لباس و کفشهای گرانقیمت افتاد که به دیواری خیره شده بود و گریست . نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم نوشته شده بود: (این هم می گذرد) علت را پرسیدم، گفت: این دستخط من است . چند سال پیش در این نقطه هیزم می فروختم حال صاحب چندین کارخانه ام. پرسیدم پس چرا دوباره به اینجا برگشتی ؟ گفت : آمدم تا باز بنویسم :

(این هم میگذرد)

[ شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:43 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
یکی از اساتید قدیمی دانشگاه تعریف میکرد: یکبار داشتم برگه ها رو تصحیح میکردم. به برگه رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت، با خودم گفتم ایرادی ندارد . بعید است که بیش از یک برگه نام نداشته باشد.از تطابق برگه با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا میکنم. تصحیح کردم و 17/5 گرفت . احساس کردم زیاد است ، کمتر پیش می آید کسی از من این نمره را بگیرد . دوباره تصحیح کردم 15 گرفت، برگه ها تمام شد ، با لیست دانشجویان تطابق دادم اما دانشجویی نمانده بود. تازه فهمیدم (کلید) آزمون را که خودم نوشته بودم تصحیح کردم.

ظاهرا اغلب ما نسبت به دیگران سخت گیرتریم تا نسبت به خودمان.

[ شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:35 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
مردی بر همسر خود در آشپزخانه وارد شد و از او پرسید: کدام یک از فرزندان خود را بیش از دیگر فرزندانت دوست داری؟ همسر او گفت: همه آنها را. بزرگشان و کوچکشان ، دختر و پسر ، همه یکسانند و همه را به یک اندازه دوست دارم. شوهر گفت: چگونه دل تو برای همه آنها جا دارد؟ همسر جواب داد: این خلقت خدا است که دل مادر برای همه فرزندان خود وسعت دارد. مرد لبخندی زد و گفت : اکنون شاید بتوانی بفهمی که چگونه دل مرد برای چهار زن همزمان وسعت دارد.

*******

خدایش بیامرزد . روش والایی در قانع کردن داشت . ولیکن موقعیتش در آشپزخانه غلط بود. مراسم آن تازه درگذشته ،صبح و بعد از ظهر فردا جهت عبرت سایرین برگزار میشود.

[ شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:23 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]

بسم رب الحسین

ای که یاد رخ تو درد مرا تسکین است

 

بار هجران تو بر شانه ی من سنگین است

 

گرچه سخت است غریبی و پریشان حالی

 

لیک در راه تو آواره شدن شیرین است

 

ز ره دوست حبیبا به من خاک نشین

 

گوشه چشمی بنما سخت دلم مسکین است...

[ جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 0:20 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]

📃
[ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 23:34 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت
در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت . .
 
 


[ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 23:31 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
 
[ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 23:23 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
ﺍﺯ ﻣﺎ ﺯﻣﯿﻨﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺳﻼﻡ
ﻣﻮﻻﯼ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﻪ،ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﻼﻡ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﯼ
ﺣﺎﻻ ﮐﺠﺎﯼ ﺭﻭﺿﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯼ
ﺭﺧﺖ ﺳﯿﺎﻩ ﺩﺍﻍ ﭘﺪﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺗﻨﺖ
ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺦ ﺷﺎﻝ ﮔﺮﺩﻧﺖ
ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺗﺮﺑﺖ ﻭ ﻟﺤﺪ
ﻣﺮﺩ ﺳﯿﺎﻩ ﭘﻮﺵ، ﺧﺪﺍ ﺻﺒﺮﺗﺎﻥ ﺩﻫﺪ...
 
[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ 9:32 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]

هر انکه دعوت هست التماس دعا ...

[ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 19:19 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]

[ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 12:47 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
 
[ شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 22:37 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]

سیل چشمانم باز از فراقت جاریست....خسته ام باز بیا جمعه ها تکراریست

در پی قافیه ها چه پریشان ماندم .....قافیه در شعرم با حضورت جاریست

به هوایت آقا بغض کرده شعرم....آسمانش انگار نم نمک بارانیست

دل من پر غصه حال شعرم خوش نیست... نفسی مانده فقط جای شکرش باقیست

در فراغت آقا چشم در راهم من.... گر چه این جمعه همان جمعه ی تکراریست.....

[ جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 10:42 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
 
[ سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 12:45 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
 
[ جمعه هفتم آذر ۱۳۹۳ ] [ 22:43 ] [ حسن خوشبخت علیشاه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام. امیدوارم مطالبی که در این وبلاگ مینویسم مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.بانظرات و پیشنهادات خود در زیباتر شدن این وبلاگ مرا یاری کنید. باتشکر